168- خیسی خیابان از خیسی چشم ها مهم تر است؟

باران که می آید مادرم غر میزند که تازه دیروز شیشه ها را تمیز کرده.
پیرمردی توی تاکسی از سوراخ بودن ایزوگام خانه اش مینالد و پسرش که سالی یکبار هم یادی از او نمیکند.
جوان فشن صندلی بغلی هم لابد دلخورست از باران که موهایش را به هم ریخته.
شاید هیچ کس مثل من از باران خوشحال نباشد. آخر باران که میبارد هیچ کس از خیسی چشمانت سوالی نمیکند.

Advertisements

دربارهٔ عليرضا

https://tinimal.wordpress.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: