224- آخه به چه گناهی؟

میگفت:

هنوز دو سالش نشده بود! وقتی که آوردنش داخل اورژانس تقریبن بیهوش توی بغل مردی که احتمالن پدرش بوده افتاده بود! تاول خیلی بزرگی که همه کف دست کوچیکشو پوشونده بود دل آدمو ریش میکرد حتی ماها که روزانه حداقل ده-بیست مورد سوختگی و تصادف و شکستگی رو میدیدیم. سوختگی عادی نبود. تاولش لزج و  شبیه خون مردگی بود. پرستار شیفت داشت از مادرش که فقط یه چشمش از زیر چادر بیرون بود یه سوالایی میکرد. من دیگه طاقت نیاوردم. رفتم توی رختکن. روی صندلی نشستم و با دوتا دستام سرمو گرفتم! چند دقیقه بعد پرستار هم اومد. عصبانی بود. جریان رو تعریف کرد: «مادره وقتی که دیده بود بچه ش داره بدن خودشو لمس میکنه و یه قسمت هایی از بدنشو میماله عصبانی شده بوده و یه قاشق داغ کرده کف دستش گذاشته بود. به خاطر اینکه گریه بچه بند نمیومده مجبورشده بودن بیارنش اورژانس.»
دست بچه عفونت کرده بود. احتمال داشت حتی دستشو قطع کنن. به هرحال با توجه به اینکه عصب دست آسیب دیده بود دست بچه دیگه هرگز دست سالمی نمیشد! پیش خودم دعا میکردم کاش حداقل چپ دست باشه!

اینو یه انترن پزشکی واسم تعریف کرد. خیلی روی من تاثیر گذاشت.

Advertisements

دربارهٔ عليرضا

https://tinimal.wordpress.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: