255- اطلاع ثانوی

لری نامرد و رفيقاش گودرو خراب كردن مائم برگشتيم اينجا! از قديم گفتن رفيق بي كلك وبلاگ!

Advertisements

254- تا اطلاع ثانوی

یه مدت اینجا نمینویسم. توی گودر هستم. واسه رفع تنوع خوبه.

253- برای دوست ترینم

شاماقای ، ورودت به سومین دهه از زندگی مبارک باشه!

252- البته ما که به رنگ مشکی عادت داریم!

گودر چرا بالاش مشکی شده؟ عزاداره؟

251- پایان اعتصاب ، پایان اعتراض نخواهد بود

کسی که حاضر نیست حتی یه ذره از امنیت و آرامشش به خاطر هدفی که ازش دم میزنه به هم بخوره ، صلاحیت اظهار نظر در مورد آدمایی که اعتصاب غذا کردن رو نداره!

250- اعتفاک!

ماه هاست که در اعتکافند ؛ آنهم از نوع اجباری اش! نامشان به اختصار ، «سران فتنه» است و جرمـ(!)ـشان هم اعتراض. اعتراض به حقشان و حق ما ؛ اگر چه دیگر «ما» نیستیم و شده ایم مجموعه ای از «من» های پراکنده.

249- سبز ترین هاله ی نور

هاله نور را بالای سر کفتارها چه کار؟
هاله نور واقعی امروز در میان ابرهاست . . .

248- و حالا ، آخرالزمان! به آخرین نسل از انسان ها خوش آمدید!

اگه ملاک انسانیت رو «از ته دل به فکر همنوع بودن» بدونیم ، با تقریب خوبی میشه گفت: نسل آدما در حال انقراضه!

247- بازار رضا طلب کرده!

مامانه رفته مشد ، هر وقت بهش زنگ میزنم یا اون زنگ میزنه میگم کجایی ، میگه بازار!
بهش گفتم وقت کردی یه سری هم به حرم بزن!

246- شکست عشقی دسته جمعی!

یکی از دخترای کلاس نامزد کرده ؛ امروز حدود ده نفر با صورت های بهت زده از من پرسیدن: حلقه ازدواج رو دست چپ میکنن یا راست؟
منم با یه چشمک بسیار بسیار موذیانه پاسخ میدادم: دست چپ! اما تو بازم امیدتو از دست نده!
اونا هم در حالی که دست و پاشونو گم کرده بودن سعی میکردن قضیه رو ماست مالی کنن که اغلب اوضاع رو بدتر میکرد!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: